تبليغاتX
پروانه ای در مُشت - 154- تیر چراغ برق!!

تیر چراغ برق

از چند وقت پیش که نگاهم به تیر چراغ برق کوچه افتاد، ذهنم مدام درگیره! درگیر اینکه این تیر چراغ برق شاهد چه چیزایی بوده؟! چه آدمایی که ندیده، چه ریسه های عروسی ای که بهش وصل نشده، چه اعلامیه های ترحیمی که رو تنش ننشسته، چه زوجای جوونی که زیر نورش با هم عهد نبستن، چه مادرایی که نگاه نگرونشونو به راه جووناشون نبستن، چه پدرایی که خستگیشونو تا رسیدن به خونه زیر اون در نکردن، چه عشقایی که متولد نشدن، چه سیگارایی که روشن نشدن، چه بغضایی که بارون نشدن، چه گناه هایی که اتفاق نیفتادن، چه دعاهایی که به خدا نرسیدن، چه گربه هایی که کنار پاش شبو به صبح نرسوندن، چه کبوترایی که رو سیمای برقش کز نکردن، چه چاقوهایی که رو تنش خط و نشون نکشیدن، چه عابرایی که با عجله متعفنش نکردن، چه انقلابایی که ندیده، چه ترکشایی که نخورده و ... چه سالهایی که از جلوی چشمای آروم و خیره ش رد نشدن!

 

پ.ن.1: تو هم تصور کن!

پ.ن.2: عکس اثر آرش آبخو از فتووبلاگ آبادان

نوشته شده توسط سجاد رشیدی پور در چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388 |