ما متولدین بمبارانیم!
بدنیا آمده در پناهگاه های تنگ و تاریک!
در روزگاری که آسمان زیر هاشور جت ها بود!
اولین خنده هایمان در هجوم گریه ها و شیون ها بود! در وفور غم ها و غصه ها!
اولین قدم هایمان بر خاکی خونین بود در نخلستانی سوخته!
اولین اسباب بازی هایمان پوکه های فشنگ بود!
و اولین لالایی مان آژیر قرمز جنگ!
همۀ اولین هایمان دردناک بود و خاطره ناانگیز!
برای همین امروز حس می کنیم شبیه ایم!
به تو که در - چه فرق می کند کدام؟ - گوشۀ این سیارۀ خاکستری،
در مُشت های جنگ و جنایت فشرده می شوی!
به تو که تجربه می کنی تمام تلخی هایی را که ما تجربه کردیم!
و برای همین امروز دستان تو را می گیریم!
تا با هم فریاد بزنیم «صُلح» را
رو به تمام موشک ها و نارنجک ها!
رو به تمام توپ ها و بمب ها!
رو به تمام مین ها و گلوله ها!
و رو به تمام مرزها!
چرا که ما زبان تمامشان را بلدیم!
چرا که ما متولدین بمبارانیم!
پ.ن: "هایکوهای صُلح" حرف های کودکیست از نسل متولدین بمباران! کودکی که هنوز و تا ابد حرف برای گفتن دارد!