تبليغاتX
پروانه ای در مُشت - 151- ببخشید خانم!!
خانم

من و ما را ببخشید خانم!

ببخشید که جنگ را مردانه کردیم! و آنقدر از مردهای جنگ گفتیم و گفتیم که یادمان رفت شما هم در جنگ بودید! اما شما هم در جنگ بودید خانم! شما هم در موشکباران ها و انفجارها بودید!

بشکند دستی که وقتی شما در سنگرهای خیابانی دست به اسلحه بردید - به بهانۀ غیرت - به صورت شما سیلی زد! بشکند قلمی که واقعیات را پنهان کرد تا شما در پس قهرمانی های مردانه، مظلوم بمانید!

من و ما را ببخشید خانم!
اگر من و ما در یک جبهه جنگیدیم، شما در چندین جبهه جنگیدید! و الحق که قهرمان این قصه، مثل تمام قصه ها شما بودید! در آن یک جبهه، من و ما تمام حواسمان فقط و فقط به اسلحه مان بود که به سوی دشمن گرفته بودیم! اما شما در یک جبهه در کنار من و ما اسلحه به دست ایستاده بودید، در یک جبهه از فرزندان من و ما مراقبت می کردید و برایشان از حماسه سازی پدرانشان می گفتید، در یک جبهه کمک های مالی و مادی را جمع می کردید و برای من و ما می فرستادید و  در یک جبهه به پرستاری تن زخمی من و ما نشسته بودید!

من و ما را ببخشید خانم!

ببخشید که جنگ را هم مردانه کردیم!

 

پ.ن: شما حقیقت انکار ناپذیر آن روزهایید خانم! هرچند من و ما نخواهیم باورتان کنیم!

نوشته شده توسط سجاد رشیدی پور در شنبه دوم خرداد 1388 |